|
T a v a h h o m . B l o g f a . c o m
|
اين روزا ، فقط يه جرقه کوچيک کافيه تا يه بحث کوتاه ، به يه جر و بحث جدي و طولاني تبديل بشه !
خوشبختانه يا متاسفانه، خواسته و يا ناخواسته، تفاوت اساسي فکري و اعتقادي بين دوتا نسل بوجود اومده.

" هرچند سهم ما
آميزه اي از گلوله و نيشخند بود
حق با صداي توست
بايد بلند بود "

.. نوشته شده در يه عصر جمعه ي دلگير
گر به همه عمر خويش با تو بر آرم دمي
حاصل عمر آن دم است، باقي ايام رفت.
توي زندگي هر آدم ، يا در واقع توي ذهن هر آدم يه منطقه اي وجود داره که براي هميشه ياد آور روزهاي عاشقي ست.
من که فکر مي کنم هر کس يک بار واقعا نوبت عاشقي بهش ميرسه و انگار بقيه دوره ها فقط براي سرپوش گذاشتن و فراموش کردن خاطرات گذشته هست
............................................
حافظ چه نالي گر وصل خواهي
خون بايدت خورد در گاه و بي گاه
گر تيغ بارد در کوي آن ماه
گردن نهاديم ..
بيست مهر ، روز حافظ
دوباره شروع فصل پاييز ، فصل هزار رنگ و دوباره شروع بيهودگي هاي من.
هيچ وقت از پاييز بدم نيومده همونجوري که هيچ وقت هم پاييز رو عاشقانه دوست نداشتم.
قبل از اينکه دکتر بهم بگه "شما احتمالا دچار افسردگي فصلي هستي "فکر مي کردم اين حال و هواي افسرده و حزن انگيز ، يک تلقين شخصيه.
شايدم خيلي ها مثل من اين احساس رو دارن و اصلا براي همينه که به اين فصل علاقه مندن.
يا به قول اخوان:
" غم نيز چون شادي ، براي خود خدايي ، عالمي دارد "
> پاييز همواره فصل رمز آلوديه !